وبلاگ شخصی فرشاد زارع

این وبلاگ حاوی مطالب ، علاقه مندیها و نظرات شخصی من هست .

راز تغییرات بزرگ در زندگی ، مقاومت نکنیم ، چرا که چیزی بهتر در حال آمدن است

So often when things change in our lives, we have such a resistance to the change. This is because when people see a big change appearing they are often fearful that it is something bad. But it is important to remember that when something big changes in our lives, it means something better is coming. There cannot be a vacuum in the Universe, and so as something moves out, something must come in and replace it. When change comes, relax, have total faith, and know that the change is ALL GOOD.
Something more magnificent is coming to you!
 
May the joy be with you,


Rhonda Byrne
The Secret and The Power... bringing joy to billions
 PERSIST while others are quitting


  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸


How to succeed ( چگونه موفق شویم)


PLAN while others are playing
(برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردند)

STUDY while others are sleeping
(مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند)

 DECIDE while others are delaying
(تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند)

PREPARE while others are daydreaming
(خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند)

BEGIN while others are procrastinating
(شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند)

WORK while others are wishing
(کار کن وقتی که دیگران در حال دعا کردند)

SAVE while others are wasting
(صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردند)


LISTEN while others are talking

(گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردند)


SMILE while others are frowning
(لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگیند)

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸


دین حقیقی

مکالمه‌اى بین لئوناردو باف و دالایى‌لاما


لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»
دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترین دین، آن است  که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
او پاسخ داد:
«هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد.
دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»
من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است:
دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اصلاً به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است.
اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بینى
و اگر بدى کنى، بدى.
همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنى.
شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است.

«هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.»

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧


سخنانی کوتاه اما جاودانه

:Bill Gates
If you born poor, it's not your mistake. But if you die poor it's your mistake
.
بیل گیتس: اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.


    William Shakespeare Three sentences for getting SUCCESS:
a) Know more than other.
b) Work more than other.
c) Expect less than other

ویلیام شکسپیر سه جمله برای کسب موفقیت: الف) بیشتر از دیگران بدانید. ب) بیشتر از دیگران کار کنید. ج) کمتر انتظار داشته باشید.  

   Adolph Hitler If you win you need not explain, But if you lose you should not be there to explain.
آدولف هیتلر اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی. 

    Alien Strike Don't compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself.
آلن استرایک در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید. 

       Thomas Edison I will not say I failed 1000 times, I will say that I discovered there are 1000 ways that can cause failure.
توماس ادیسون من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.  

   Leo Tolstoy Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself.
لئو تولستوی هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.

     Abraham Lincoln Believing everybody is dangerous; believing nobody is very dangerous.
آبراهام لینکلن همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است. 

    Einstein If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.
انشتین اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

     Charles Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don't make noise but pains a lot.
چارلز در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید. اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندازد ولی دردناک است.   

  Mother Teresa If you start judging people you will be having no time to love them.
مادر ترزا اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩


تجلی مهربانی خدا

وقتی تو این دنیا به این سو و اون سو نگاه می کنی و دنبال یه راه روشن به سمت خورشید می گردی ، و در مقابل در هر طرف زشتی  و بدی رو بیشتر  می بینی ، وقتی رنگ سیاهی رو بالاتر از سفیدی می بینی ، وقتی همه هوایی که دو رو برت رو غبار غم گرفته  ، وقتی همه پرنده های آسمون رو کلاغ سیاه می بینی ، وقتی قشنگیها به دور از تو توی یه دنیای دیگه رفتن ، و وقتی هیچکسی رو دنبال روشنی نمی بینی .....

بگزار همه از معاشرت با تو مسرور گردند ، از آنجا که تو تجلی مهربانی خدا هستی !!

تجلی نور خدا

 

 

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸


از رویا تا واقعیت

رویای قهرمانی المپیک

روبن گونزالس می‌خواست قهرمان المپیک شود. او به قهرمانان المپیک احترام می‌گذاشت، چون نمونه‌ی افرادی بودند که به آن‌ها ایمان داشت - آن‌ها می‌خواهند به هدف متعهد باشند، در راستای تحقق آن خطر کنند، شکست بخورند و آن‌قدر ادامه دهند تا پیروز شوند.
‏اما خبری نبود تا اینکه روبن وارد دانشکده شد و اسکات هامیلتون را در حالت رقابت در بازی‌های سال 1982 ‏«سارایوو» دید و آن موقع بود که واقعاً تصمیم گرفت برای شرکت در المپیک آموزش ببیند. روبن به خودش گفت: اگر آن مرد ریزنقش می‌تواند آن را انجام دهد، پس من هم می‌توانم! من هم در المپیک بعدی شرکت می‌کنم! این معامله‌ای تمام شده است. فقط باید یک رشته‌ی ورزشی پیدا کنم.

ادامه مطلب   
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸


می اندیشم ، پس هستم !

این جمله برای اهل فلسفه ، جمله آشنایی است. دکارت فیلسوف و ریاضیدان بزرگ فرانسوی با عنوان ساختن این جمله ، موج جدیدی رو در دنیای فلسفه به راه انداخت ، که به نوعی  شروع مکتب ایده الیسم در مقابل متریالیسم بود .

الان توی وبسایت رهپو (http://www.rahpoo.com/?DDoc=P891016)  مطلبی رو تحت عنوان هستن و اندیشیدن از مارتین هایدگر خوندم ، که یادم به دکارت افتاد .

هستن و اندیشیدن
مارتین هایدگر
هستن - فرآورده‌ی اندیشیدن؟
اندیشیدن هماره واقعه‌ی هستن است
نخست سپاس گزاردن آموزید -
آنگاه اندیشیدن می‌توانید
هیچ، بیهوده است
همه چیزی، یگانه.

من چون این فکر چند سال پیش (سال 1377) قبل از اینکه از فلسفه دکارت خبر  داشته باشم ، در ذهنم ایجاد شده بود و به نوعی دید فلسفی منو عوض کرد و بعد که با فلسفه دکارت آشنا شدم این فلسفه رو در خودم قویتر کردم ، بنابراین این فلسفه برام خیلی جالب بود و هست و دوست دارم مطالب بیشتری از اون بدونم و بخونم و درک واقعی تری از اون داشته باشم .

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦


هرگز ناامید و ناراحت نشده بودم

کیم‌وو چونگ (بنیانگذار کمپانی دوو)

برای اولین بار که برای فروش کالایی دچار مشکل شدم، زمانی بود که در اوایل دهه‌ی 1970 به شیکاگو آمدم و به شرکت سیرز مراجعه کردم تا پیراهن‌های ما را خریداری کنند. ما قبلاً واردکنندگان امریکایی را تأمین می‌کردیم، اما من می‌خواستم که مستقیماً با فروشگاه‌های بزرگ امریکایی وارد معامله شوم. برای یک شرکت کوچک، کار آسانی نیست که به درب فروشگاه‌ها رفته و جنس بفروشد، اما من این کار را کردم. و این، یکی از هیجان‌انگیزترین دوران زندگی من است.
در آن روزها هیچ‌کس «دوو» را نمی‌شناخت. اطرافیان من تذکر داده بودند که باید قبلاً قرار ملاقات بگذارم و بعد به دیدن خریداران بروم. اما اگر منشی یکی از خریداران اعلام می‌کرد که دوو قرار ملاقات می‌خواهد، خریدار مربوطه مسلماً می‌پرسید که: «دوو کیست؟». بدون آن‌که شرکت ما را بشناسند، قطعاً فرصتی به ما نمی‌دادند. بنابراین، تصمیم گرفتم شخصاً به همراه نمونه‌ی جنس‌هایم به دیدن شرکت سیرز بروم. وقتی که به آنجا رسیدم، اطمینان داشتم که فرصت مناسب برای ملاقات با یک خریدار را بدست خواهم آورد.
اولین روزی که به فروشگاه سیرز رفتم، پاسخ منفی ندادند، ولی گفتند که باید صبر کنیم. اگرچه به مدت 2 ساعت صبر کردم، ولی خریدار وقت نداشت. بنابراین روز بعد مراجعه کردم و با متصدی پذیرش صحبت کردم. حتی ملاقات با یک منشی هم کار آسانی نبود. چندین روز متوالی به آنجا رفتم تا سرانجام، یکی از خریداران، موافقت کرد که با من ملاقات کند. هرگز ناامید و ناراحت نشده بودم. اگر لازم بود، ده بار دیگر هم به آنجا می‌رفتم تا بالاخره خریداری را ملاقات کنم. من به خودم اطمینان داشتم. چرا که نه؟ فروشگاه سیرز به عرضه‌کنندگان خوب نیاز داشت و ما می‌توانستیم نیازهای آنان را برآورده کنیم.
سرانجام قرار شد که جیم وایس را ملاقات کنیم. او خریدار ارشد پیراهن‌های مردانه در فروشگاه سیرز بود. دیگر همه‌ی کارها روبراه شد. در اولین دیدار ما، آقای وایس ظاهراً به من اطمینان پیدا کرده بود. همه چیز را به طور منطقی و صادقانه توضیح دادم که احتمالاً او را متعجب کرد. پیشنهاد کردم که همه گونه تسهیلات را در اختیار فروشگاه سیرز قرار داده و قول دادم که تاریخ‌های تحویل جنس را دقیقاً رعایت کنم و قیمت‌های مناسب را در نظر بگیرم. جای کافی برای پایین آوردن قیمت‌ها وجود داشت که هنوز هم سوددهی داشته باشد، چون جنس‌ها را به واردکننده‌ها و واسطه‌ها نمی‌فروختم. فروشگاه سیرز یک سفارش آزمایشی داد و سپس کسب و تجارت ما آرام آرام بالا گرفت تا به بالاترین مبلغ یعنی 200 میلیون دلار در سال رسید. حتی در حال حاضر نیز پیراهن‌های فروشگاه سیرز را ما تأمین می‌کنیم.

 

منبع :
چونگ، کیم‌وو؛  کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦


چوپان دروغگو

حکایت «چوپان دروغگو» به روایت «احمد شاملو»

چوپان دروغگو

 کمتر کسی است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده یا نشنیده باشد. خاطرتان باشد این داستان یکی از درس‌های کتاب فارسی ما در آن ایام دور بود. حکایت چوپان جوانی که بانگ برمی‌داشت: «آی گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و کسانی از آنهایی که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بیل و چوب و سنگ و کلوخی، دوان دوان به امداد چوپان جوان می‌دوید و چون به محل می‌رسیدند اثری از گرگ نمی‌دیدند. پس برمی‌گشتند و ساعتی بعد باز به فریاد «کمک! گرگ آمد» دوباره دوان دوان می‌آمدند و باز ردی از گرگ نمی‌یافتند، تا روزی که واقعا گرگ‌ها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: «کمک» کسی فریاد رس او نشد و به دادش نرسید و الخ. . . 

ادامه مطلب   
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩


هرگز جا نزنید !

 

ابراهام لینکلن

در 30 سالگی کارش را از دست داد.

در32 سالگی در یک دادگاه حقوق شکست خورد.

در 34 سالگی مجددا ور شکست شد

در 35 سالگی که رسید,عشق دوران کودکی اش را از دست داد

در36 سالگی دچار اختلال اعصاب شد

در 38 سالگی در انتخابات شکست خورد

در 48,46,44 سالگی باز در انتخابات کنگره شکست خورد

به55 سالگی که رسید هنوز نتوانست سناتور ایالت شود

در 58 سالگی مجددا سناتور نشد

در 60 سالگی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩


← صفحه بعد صفحه قبل →