وبلاگ شخصی فرشاد زارع

این وبلاگ حاوی مطالب ، علاقه مندیها و نظرات شخصی من هست .

آیا شما هم در ذهن خود نیمکت رنگ خورده دارید ؟!!..

 روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!

لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم!

مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را میدانم،زمانی که تو 3سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز 41 سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!

فلسفه ی عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!

 

روزانه چه کارهای بیهوده ای را انجام می دهیم، بی آنکه بدانیم چرا؟

آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟

 

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٥


حکایت آواز جغد پیر

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود.زندگی را تماشا میکرد.رفتن و ردپای آن را.و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند.او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود.او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی.آدمها آوازت را دوست ندارند.غمگین شان می کنی.دوستت ندارند.می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.سکوت او آسمان را افسرده کرد.آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند.دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ.تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام است.
حکایت آواز جغد

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤


جسارت در زندگی

توی زندگی آدم خیلی چیزها برای بهتر زندگی کردن و موفقیت مهم هستن. تلاش و همت ، علاقه ، انگیزه ، برنامه ریزی و .... . وقتی بیشتر دقیق بشیم به نظر من یه چیزی  از قلم افتاده یا بهتر بگم ،  زیاد ازش صحبت نمیشه ولی پارامتر خیلی خیلی مهمیه . لااقل برای من که اینطور بوده . و اون جسارت ! به نظر من جسارت یه پارامتر خیلی مهم در موفقیت و یه شرط اساسی برای داشتن زندگی خوب و رو به جلو هستش  . 

به نظر من کسی که جسارت موفق شدن نداره ، موفق نمیشه و کسی که جسارت بزرگ شدن نداره بزرگ نمیشه چشمک

 

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢


حکایت راه رفتن سنگ پشت

 

پشتش سنگین بود و جاده‌های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می ‌خزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بودند. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی ‌داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک بال... ؛ سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدالت نیست.

کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. و در لاک‌ سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی. خدا سنگ پشت‌ را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُره‌ای کوچک بود.

و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد... هیچ کس نمی رسد. چرا؟

چون رسیدنی در کار نیست . فقط رفتن است . حتی اگر اندکی . و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش سنگین بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛ و پاره ای از «او» را با عشق بر دوش کشی

 

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱


نسان بزرگ بودن

یک داستان کوتاه :

دختر دانش آموز صورتی زشت داشت.
دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره...
روز اولی که به مدرسه ما آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت...
او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟!!

یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
اما کاترینای عزیزم ، بر عکس من تو بسیار زیبا و جذاب هستی ...
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند...

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود :
به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود.
ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.
مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت...
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود؟!

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم ...!

5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟!
همسرم جواب داد : من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...!
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید ...

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩


راز تغییرات بزرگ در زندگی ، مقاومت نکنیم ، چرا که چیزی بهتر در حال آمدن است

So often when things change in our lives, we have such a resistance to the change. This is because when people see a big change appearing they are often fearful that it is something bad. But it is important to remember that when something big changes in our lives, it means something better is coming. There cannot be a vacuum in the Universe, and so as something moves out, something must come in and replace it. When change comes, relax, have total faith, and know that the change is ALL GOOD.
Something more magnificent is coming to you!
 
May the joy be with you,


Rhonda Byrne
The Secret and The Power... bringing joy to billions
 PERSIST while others are quitting


  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸


سخنانی کوتاه اما جاودانه

:Bill Gates
If you born poor, it's not your mistake. But if you die poor it's your mistake
.
بیل گیتس: اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.


    William Shakespeare Three sentences for getting SUCCESS:
a) Know more than other.
b) Work more than other.
c) Expect less than other

ویلیام شکسپیر سه جمله برای کسب موفقیت: الف) بیشتر از دیگران بدانید. ب) بیشتر از دیگران کار کنید. ج) کمتر انتظار داشته باشید.  

   Adolph Hitler If you win you need not explain, But if you lose you should not be there to explain.
آدولف هیتلر اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی. 

    Alien Strike Don't compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself.
آلن استرایک در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید. 

       Thomas Edison I will not say I failed 1000 times, I will say that I discovered there are 1000 ways that can cause failure.
توماس ادیسون من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.  

   Leo Tolstoy Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself.
لئو تولستوی هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.

     Abraham Lincoln Believing everybody is dangerous; believing nobody is very dangerous.
آبراهام لینکلن همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است. 

    Einstein If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.
انشتین اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

     Charles Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don't make noise but pains a lot.
چارلز در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید. اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندازد ولی دردناک است.   

  Mother Teresa If you start judging people you will be having no time to love them.
مادر ترزا اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩


تجلی مهربانی خدا

وقتی تو این دنیا به این سو و اون سو نگاه می کنی و دنبال یه راه روشن به سمت خورشید می گردی ، و در مقابل در هر طرف زشتی  و بدی رو بیشتر  می بینی ، وقتی رنگ سیاهی رو بالاتر از سفیدی می بینی ، وقتی همه هوایی که دو رو برت رو غبار غم گرفته  ، وقتی همه پرنده های آسمون رو کلاغ سیاه می بینی ، وقتی قشنگیها به دور از تو توی یه دنیای دیگه رفتن ، و وقتی هیچکسی رو دنبال روشنی نمی بینی .....

بگزار همه از معاشرت با تو مسرور گردند ، از آنجا که تو تجلی مهربانی خدا هستی !!

تجلی نور خدا

 

 

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸


می اندیشم ، پس هستم !

این جمله برای اهل فلسفه ، جمله آشنایی است. دکارت فیلسوف و ریاضیدان بزرگ فرانسوی با عنوان ساختن این جمله ، موج جدیدی رو در دنیای فلسفه به راه انداخت ، که به نوعی  شروع مکتب ایده الیسم در مقابل متریالیسم بود .

الان توی وبسایت رهپو (http://www.rahpoo.com/?DDoc=P891016)  مطلبی رو تحت عنوان هستن و اندیشیدن از مارتین هایدگر خوندم ، که یادم به دکارت افتاد .

هستن و اندیشیدن
مارتین هایدگر
هستن - فرآورده‌ی اندیشیدن؟
اندیشیدن هماره واقعه‌ی هستن است
نخست سپاس گزاردن آموزید -
آنگاه اندیشیدن می‌توانید
هیچ، بیهوده است
همه چیزی، یگانه.

من چون این فکر چند سال پیش (سال 1377) قبل از اینکه از فلسفه دکارت خبر  داشته باشم ، در ذهنم ایجاد شده بود و به نوعی دید فلسفی منو عوض کرد و بعد که با فلسفه دکارت آشنا شدم این فلسفه رو در خودم قویتر کردم ، بنابراین این فلسفه برام خیلی جالب بود و هست و دوست دارم مطالب بیشتری از اون بدونم و بخونم و درک واقعی تری از اون داشته باشم .

  
نویسنده : فرشاد زارع ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦